تو اون هوای ابری قاصدکه می ترسید/ با اینکه اون پرنده همش به خود می لرزید
یادش اومد برای قاصدکه بخونه/ آخه اون یه مهمونه بده تنها بمونه
تو این هوا بودش که پرنده اون دلو داد/ قاصدکه گرفتو دل به پرنده نداد
بارون تموم شد ولی پرنده مونده تنها/ آخه قاصدکش رو ،باد برده بود به ابرا
بازم به خود می لرزید ولی نه از رو سرما/ این دفعه از بی کسی مونده غریبو تنها
